شمارهٔ ۱۰۹۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا یافته ام وصل تو در کینه خویشم
مشتاق همان حسرت دیرینه خویشم
گر گوش بروزن پی آواز تو خلقند
من گوش بآواز تو در سینه خویشم
سرمست می وصل تو بودیم همه شب
مخمور غم مستی دوشینه خویشم
از روی و ریا نیست صفای نظر من
من پاکدل از گوهر آیینه خویشم
اهلی بمن از کین حسودان نرسد غم
کاسوده دل از خاطر بی کینه خویشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و درد دل شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از احساسات عمیق خود، رنج جدایی، و فراق صحبت میکند و به تصاویری چون سجود برای معشوق و نفی ممنوعیت سجده اشاره میکند. او از آفتاب زندگیاش که در انتظار معشوق است و دردهای ناشی از عشق و جدایی سخن میگوید. شاعر همچنین به تأثیر عشق بر وجودش اشاره میکند که این عشق او را در حالت تواضع و تسلیم قرار داده و نشان میدهد که عشقش فراتر از خیال و تصور است. در نهایت، شاعر از عذاب درد و تأثیر آن بر روح و جسمش صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که دردهای دیگر او کم اهمیتتر از درد عشقش هستند.