نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در چاره مرهم بدل پاره بماندم

از چاره گری بود که بیچاره بماندم

هر بار امید نظری داشتم این بار

نومید ز دیدار تو یکباره بماندم

جان رخت سفر بست و تو از دیده برفتی

من پشت بدیوار ز نظاره بماندم

آواره شدم از سر کویت من مجنون

کس یاد نکرد از من و آواره بماندم

اهلی همه کس شاد شد از خوان وصالش

محروم من از بخت ستمکاره بماندم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد که به او و دوستانش کمک کند تا از مشکلات و رنج‌های زندگی رهایی یابند. او به دنبال گنجی عاطفی است که از دل به دست آید و می‌خواهد زندگی را با لحظات خوش یار خود پر کند. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر جانش را هم بدهد، باز هم از لحظه‌ای نزدیک به او نمی‌کاهد. در نهایت، او به غم و دلتنگی‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌خواهد احساساتش را با قلم بیان کند.