شمارهٔ ۱۰۹۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز خونم سیر کی گردد که با لعلش نظر دارم
ز چشمم میکشد تا قطرهای خون در جگر دارم
مکن منع از سجود خود مرا ای سرو چندانی
که در راهت رخ زردی نهم بر خاک و بردارم
چو رو در قبله میآرم سجودم بهر آن باشد
که از محراب ابرویت خیالی در نظر دارم
کجایی آفتاب من که شب تا روز در راهت
به جان کندن چراغ دیده در راه سحر دارم
طبیبا حال اگر پرسی که دردم را کنی درمان
برو درد سرم کم ده که من دردی دگر دارم
چو ناصح در زبان آید مرا موی از بدن خیزد
کزان تیغ زبان در دل هزاران نیشتر دارم
نه تنها از خیال زلف او مویی شدم اهلی
که دستی با خیال موی آن هم در کمر دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ دلتنگی و longing (اشتیاق) به وصال محبوب است. شاعر از حالتی درونی و صفای درون خود میگوید که او را به سوی معشوق میکشاند. او بیان میکند که حتی اگر مرگ او را از تن جدا کند، همچنان در جستجوی محبوب خواهد بود. شاعر خود را در مقایسه با محبوب، به خاک و باد تشبیه میکند و از او میخواهد که دمی بنشیند تا او آرامش یابد. در نهایت، شاعر به کمبود افرادی مانند معشوق در مسیر عشق اشاره میکند و از او درخواست guidance (راهنمائی) میکند.