شمارهٔ ۱۰۹۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
مه من که هرگز گزندت نه بینم
فراق توام سوخت چندت نه بینم
بصد سر و نازم اگر دیده افتد
یکی همچو قد بلندت نه بینم
به پایت چه ریزم که چیزی ندارم
بجز جان و آنهم پسندت نه بینم
چه چابک سواری که نازک غزالی
نیابم که صید کمندت نه بینم
تو آنشمعی ایشوخ بی چشم زخمی
که جز جان اهلی سپندت نه بینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربهی تلخ و شیرین عشق است. شاعر هرچند که از عشق خود فقط آزار دیده، اما در عین حال، به غنای زیباترین ویژگیها و صفات معشوقهاش اشاره میکند. او معشوق را بینظیر میداند و میگوید که هیچ کس به زیبایی و لطافت او نیست. این احساسات به نوعی هم از درد ناشی از عشق و هم از شگفتی نسبت به زیباییها و جذابیتهای او تشکیل شده است. شاعر به توصیف ویژگیهای خاص و منحصر به فرد معشوقهاش با استفاده از تصاویر هنری میپردازد و در نهایت به این نتیجه میرسد که هیچ کس دیگری مانند او وجود ندارد.