نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

من سوخته داغ درون پرور عشقم

گر کعبه شوم حلقه بگوش در عشقم

ز آن آتش رسوایی من صد علم افراخت

تا عقل بداند که من از لشکر عشقم

چون ذره به مه دل ندهم مهر پرستم

آری همه حسنی نبود در خور عشقم

فرزند غمم از ازل آورده ام این درد

پرورده درد از پدر و مادر عشقم

هر کسکه چو اهلی ورق عشق مرا خواند

دانست که من آیتی از دفتر عشقم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از شدت عشق و ارادتش به معشوق، احساس شرم می‌کند که چگونه می‌تواند با خداوند دعا کند. او به بت‌پرستی خود وفادار است و حتی اگر دین هم نمانده باشد، به محبت خود ادامه می‌دهد. او به این نکته اشاره می‌کند که در عشق دیوانه‌وار، رها کردن معشوق کار عاقلانه‌ای نیست و بر این باور است که اگر کسی زخمی بر دلش بزند، باید او را با عشق و محبت درمان کند. شاعر در آخر می‌گوید که شواهد عشق و محبت در خون او نیز مشهود است و اگر خونش هم بریزد، باز هم دعا خواهد کرد.