نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل اگر کوه شود عاشق جانباز تو را

به فغان آید اگر بشنود آواز تو را

سرو نازی تو و در کشتنم از عشوه‌گری

می‌کنی ناز که قربان شوم این ناز تو را

آه از این درد که از چشم رقیبان حسود

سیر دیدن نتوان نرگس غماز تو را

سرو را لرزه بر اندام ز رشک تو فتد

گر صبا وصف کند سرو سرافراز تو را

تا تو ای آهوی مشکین شده‌ای همدم دل

دم ببستم که کسی پی نبرد راز تو را

شهسوارا چه سگم من که تو را صید کنم

بختم این بس که دلم طعمه شود بازِ تو را

نکند عیب تو از خانه خرابی اهلی

هر که بیند نظری خانه برانداخت تو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر با بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق سپری می‌شود. شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و به ناز و عشوه‌های او اشاره دارد. او نگران حسادت رقیبان است و از این که نمی‌توانند زیبایی معشوق را ببینند، ابراز ناراحتی می‌کند. شاعر به شکل نمادین از قدرت معشوق و تأثیر او بر احساسات خود صحبت می‌کند و به تنگناهای عاطفی‌اش می‌پردازد. در نهایت، او به حسرت و ناچاری خود در برابر عشق می‌افزاید و به وضعیت دلbroken خود اشاره می‌کند.