شمارهٔ ۱۱۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشق مجنونم و صحرای غم جای من است
گر بمیرم دورازو کس را چه پروای من است
سوختن در آفتاب غم نه کار هر کس است
سایه من داند این محنت که همپای من است
با در و دیوار در جنگم ز مستیهای عشق
هر کجا بانگی برآید شور و غوغای من است
هر نفس نقش غلط از عشوه در کارم کند
این نه جرم اوست عیب سادگیهای من است
تلخی غم همچو اهلی بر دلم شیرین بود
آنچه پیش دیگران زهر است حلوای من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این بیتها از شاعر نشاندهنده عشق عمیق و رنج ناشی از آن است. او به شدت به معشوق خود وابسته است و احساس میکند که دوری از او برایش بیمعناست. شاعر در آغوش غم و عشق خود میسوزد و این درد را تنها خودش میفهمد. او با دیوارهای دنیا مبارزه میکند و هر صدایی برایش یادآور عشق و شور و شوق است. همچنین، او به سادگی خود اشاره میکند که باعث میشود در عشق آسیبپذیر باشد. در نهایت، تلخیهای زندگی را به نوعی شیرین میبیند و این نشاندهنده عمق احساسات و درک خاص او از عشق است.