شمارهٔ ۱۱۰۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بسکه پیش روی بتان سجدها کنم
شرم آیدم که روی دعا با خدا کنم
اکنون که دین نماند بتان گر جفا کنند
باری به بت پرستی خود من وفا کنم
من از دو کون دامن یاری گرفته ام
دیوانگی بود اگر آنهم رها کنم
نامردمی است داد ز زخم کسی زدن
اینک بیک مشاهده او دوا کنم
اهلی گواه مهر و محبت همین بسست
گر خون من بریزد من صد دعا کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به beauty و کمال محبوب خود اشاره میکند و از خداوند درخواست وصال و ارتباط میکند. او میگوید که در محضر محبوب، در حال دعا و عبادت هستند و از دشنامهایی که ممکن است به محبوب برسد، دلخور نیستند و به جای آن، برای او دعا میکنند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که اهل نظر به دنبال گنج وصال هستند و در این دنیای پرتعارض، به دنبال عزت و کرامتاند. در نهایت، او زندگی و راحتی دیگران را به گونهای متفاوت از خود میبیند و به دنبال معنای عمیقتری از زندگی و آسایش است.