شمارهٔ ۱۱۰۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گیریم که خود خار بلا اینهمه کشتیم
سر رشته تقدیر بتدبیر نوشتیم
دایم دل ما رام بهشتی صفتان است
پیداست ازین شیوه که مرغان بهشتیم
زان روی سفیدیم که با نامه سیاهی
حرف بد کس بر ورق دل ننوشتیم
باز ی و فکن طرح محبت که بدین شوق
خاک سر کوی تو بخونابه سرشتیم
ساقی ببهشت از عمل خیر رود خلق
ما را عملی نیست بتقدیر بهشتیم
در کشتی می لنگر شادی چو فکندیم
آسوده ز ویرانه این خانه خشتیم
اهلی سگ یاریم نداریم غم از عیب
این خوبی ما بس که بچشم همه زشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس تنهایی و بیکسی خود را بیان میکند. او بدون دوست یا یار است و تنها عشقش را در زندگی میبیند. از زندگی بدون معشوق ناامید شده و حتی به مرگ راضی است. شاعر همچنین از جوانی هدر رفته و شادیهای از دست رفته سخن میگوید و به دنبال نشاطی میگردد که دیگر آن را نمییابد. او به گذشتههایی یاد میکند که در آنها عشق و خوشی وجود داشت. در نهایت، شاعر درد و رنج خود را در فقدان معشوق و جدایی احساس میکند و میخواهد که چراغ امید در دلش روشن بماند.