شمارهٔ ۱۱۰۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همدمان رفتند و من از همرهان وامانده ام
میرم از این غم که بی یاران چرا من زنده ام
تاب وصلم نیست ایمه چون زیم در هجر تو
وای بر مردن چو من در زندگی وامانده ام
داغ سودای غمت دیوانه کردم ای پری
زانسبب چونشمع گه در گریه گه در خنده ام
گرچه آزاد جهانم همچو سرو ای ابر لطف
رحمتی فرما که از دست تهی شرمنده ام
همت من در نظر نارد جز آنخورشید رخ
گرچه درویشم نظر جای بلند افکنده ام
نازنینان گر کشندم سر نمی تابم ز حکم
پادشاهانند ایشان من فقیر و بنده ام
زین چمن اهلی مرا دیگر بهیچ امید نیست
زانکه از شاخ بقا چونغنچه دل برکنده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و غمناک عاشقانه است. شاعر احساس میکند که در غم عشق گرفتار است و این غم را به زیبایی وصف میکند. عشق او مانند بویی خوش است که بر دلش نشسته و رغم اینکه شاید از نظر ظاهری مذمتهایی مانند گناهان دارد، اما در درون او پاکی وجود دارد. او به عشق و محبت به معشوقش سوگند میخورد و بیان میکند که حتی اگر به ظاهری خاکی و ساده باشد، در باطنش به محبت و عشق بلندمرتبهتری دست یافته است.