شمارهٔ ۱۱۰۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آنکه همنفس یار خویشتن بودم
رفیق و همدم و همراز و همسخن بودم
خوش آنکه جلوه چو میکرد آفتاب رخش
من آفتاب پرستی چو برهمن بودم
خوش آنکه در چمن حسن آنگل از مستی
همی شکفت و منش بلبل چمن بودم
خوش آنکه لعل لبش چونشکر فشان میشد
من از نشاط چون طوطی شکر شکن بودم
خوش آنکه پیش لبش میگریست شیشه می
که من بخنده چو ساغر از آن دهن بودم
خوش آنکه آن دهنم خاتم سلیمان بود
بر غم خصم من ایمن ز اهرمن بودم
کنون ز نرگس او یک نظر مرا اهلی
امید نیست تو گویی که آن نه من بودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از دلتنگی و حس بحرانی خود میگوید و از آنکه برای یک نگاه از معشوق منتظر است. او همچنین به وفاداری و پایداری خود در برابر درد و رنجها اشاره میکند و با وجود سختیها، همچنان امیدوار و وفادار است. همچنین تأکید میکند که گرچه در دشواریها به سر میبرند، اما عشق و وفاداری به معشوق برایشان اهمیت بیشتری دارد و از این طریق خوشی و زیبایی را در زندگیشان احساس میکنند.