نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ذره خاکم و در کوی تو گر گم باشم

به که یکذره غبار دل مردم باشم

اینچه مستی است که چونغنچه ببوی تو مرا

چاک گردد دل و در عین تبسم باشم

صاف می گر نبود درد سفالیست بسم

من نه آنم که مقید به تنعم باشم

گر کشندم نکنم ناله که مردن به از آن

کز رقیبان تو در بند ترحم باشم

اهلی از میکده بیرون نروم تا بابد

بلکه گر خاک شوم خشت سر خم باشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او به زیبایی و عظمت معشوق اشاره کرده و می‌گوید که در غم دوری‌اش دچار افسردگی و بی‌تابی هستند. شاعر از رقبای خود که با معشوق صحبت می‌کنند حسرت می‌خورد و خود را مانند شمعی در دوردست می‌بیند که زبانش به خاطر غم و اندوه بریده شده است. همچنین، شاعر به یادآوری حقوق دوستی و خاطرات قدیمی با ساقی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که虽然 به ظاهر به می‌خانه نمی‌رود، اما هنوز هم به عشق و محبت ساکت و تسلیم است. او تشنگی عمیق خود نسبت به معشوق را با استفاده از تشبیهات قوی بیان می‌کند و در نهایت می‌گوید که اگر کسی عیبی به او بگوید، او از بیان آن عیب نمی‌هراسد.