شمارهٔ ۱۱۰۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان مرهم دل غیر دل ریش ندیدیم
هرچند که دیدیم ازین پیش ندیدیم
منصور هم از دار نمایش غرضش بود
مردی که بپوشد هنر خویش ندیدیم
هرچند که گشتیم چو مجنون ز پی یار
یاری بجز از سایه خود بیش ندیدیم
بر چرخ منه نام مروت که ز خوانش
جز خون جگر قسمت درویش ندیدیم
باور که کند درد تو اهلی که توگویی
از نوش لبان فایده جز نیش ندیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار شاعر به توصیف مشکلات و دردهایی میپردازد که از عشق و زیبایی محبوبش ناشی میشود. او از ناتوانی نسبت به رقیبش صحبت میکند و به چهره زیبا و جذاب محبوب اشاره میکند که گویی سرنوشتش را رقم میزند. شاعر با وجود آتشین بودن دلش، از عذاب عشق و جدایی سخن میگوید و اشاره میکند که دیگر عاشقان نیز ممکن است در همین درد و رنج باشند. او به کنایه میگوید که گریزی از تیرگی و کمان ابروی محبوب ندارد و بیرون رفتن از درد عشق به معنای نزدیکی به مرگ است. در نهایت، شاعر به ظرافت و زیبایی دنیای عاشقانه اشاره میکند که تحت تأثیر باغبانان (حوادث و مشکلات) است و او همچنان به جمال عاشقش چشم دوخته است.