شمارهٔ ۱۱۱۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چند این دل سودازده را پند بگویم
دیوانه شدم بیهده تا چند بگویم
سوگند دهندم که کنم ترک تو ای بت
کفرست که ترک تو بسوگند بگویم
درد دل دیوانه بدیوانه توان گفت
سودی ندهد گر بخردمند بگویم
هرگز نرود از دل من تلخی حسرت
هر چند کزان لعل شکر خند بگویم
شیرین نشود جز بگزیدن لبم از قند
تا کی بزبان من سخن قند بگویم
هرگز که غم بنده خورد؟ به ز خداوند
آن به که غم خود بخداوند بگویم
اهلی لب او کی دلم از بند گشاید
هرچند که صد نکته دلبند بگویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تفکرات خود میپردازد. او از ترک خوبان صحبت میکند و میگوید که برخلاف ملامتها، بهشتی را دیده و این دیدار او را به قیامت میرساند. او تأکید میکند که اگر دلش را میگوید، نباید آن را به معنای ضعف او برداشت کرد و از تجربههای خود در روزهای خوب صحبت میکند. همچنین بیان میکند که حتی اگر جانش را برای سگ معشوقش بدهد، تنها به خاطر نشان دادن کرامت نیست. او دیوانهوار در عشق است و با این حال، کارهایی انجام میدهد که ممکن است او را بیخود و گمراه نشان دهد. شاعر به تمایلات خود اشاره میکند و میگوید که رغم درویشی، همتی بلند و عزمی راسخ دارد و به همین دلیل به بتان سرو قامت میل میکند. این اشعار پر از احساسات عمیق و تناقضهای احساسی است که نشاندهنده گرایشات عاشقانه و عرفانی شاعر است.