شمارهٔ ۱۱۰۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما حرف ملامت همه از سینه بشستیم
با دشمن و با دوست دل از کینه بشستیم
تا برق رخ ساقی ما در قدح افتاد
دست از خود و از خرقه پشمینه بشستیم
المنه لله که بیک جرعه وصلت
درد از دل و دل از غم دیرینه بشستیم
گر داشت دل ما قدری گرد کدورت
بازآی که ما گرد ز آیینه بشستیم
پرخون مکن از زخم ستم سینه اهلی
اکنون که بصد خون جگر سینه بشستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حالتی از ناامیدی و بیفردایی سخن میگوید. او بیان میکند که به خاطر مشکلات و مصائب، احساس خوار و کوچک شدن دارد. دوستان و رفقا از او دور شدهاند و او در غم و اندوه تنها مانده است. او به مقایسه حال خودش با دیگران میپردازد: دیگران از غم رها شده و خوشحالند، اما او هنوز در اندوه باقیمانده است. او همچنین به عدم ارتباط و بیتوجهی دیگران به درد و رنجش اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که او و معشوقش، به عنوان دو یار جدا مانده، در این دنیا تنها و بییارند.