نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بپای سرو تو افتاده ایم و مدهوشیم

بیاد قد تو با سایه ات هم آغوشیم

بدام کس نفتد طایر فلک هرگز

تو صید ما نشوی ما بهر زه میکوشیم

حقوق صحبت دیرینه یاد کن ساقی

که سالهاست که از خاطرت فراموشیم

اگر بحلقه بزمت نه ایم ایشه حسن

بر آستان ز غلامان حلقه در گوشیم

رقیب با تو بگفتار و ما چو شمع از دور

زبان بریده بحسرت نشسته خاموشیم

چنان ز هجر تو ما تشنه هلاک خودیم

که زهر خوشتر از آب حیات مینوشیم

اگر ز عشق کسی عیب ما کند اهلی

مگو خموش که ما عیب خود نمی پوشیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر yearning (آرزو) عمیق و عشق شاعر به معشوقی خاص است. او آرزو دارد که از غبار کوی معشوق بگذرد و به او برسد. شاعر در احساساتش غوطه‌ور است و از غم و حسرت به شدت می‌سوزد. باوجود این، هرچه بیشتر به عشقش می‌سوزد، کمتر می‌تواند به معشوق نزدیک شود. او خود را ذره‌ای کوچک در مسیر عشق می‌بیند و از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند. همچنین، او از حسودان و طعنه‌زنان رنج می‌برد و آرزو دارد با دلی شکسته و پر از عشق به معشوق نزدیک شود.