شمارهٔ ۱۱۱۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
ز رقیب او چه سازم که کند نظر بکین هم
چه رخی گشاده دارد که کند گره جبین هم
ز غم بهشت رویی من خسته را چه دوزخ
جگریست پر ز آتش نفسی است آتشین هم
بکشد هزار عاشق نکشیده تیغ و شاید
که برون چو غنچه نارد سر دست و آستین هم
سگ آهوان چشمت به نیاز صد چو مجنون
نه همین نیازمندان که هزار نازنین هم
چه کنم کجا گریزم ز کمان ابروی او
گر ازین کمان گریزم اجلست در کمین هم
بنشاط و ناز خلقی گل وصل باز چیدند
من و جور باغبانان نه همان گل و همین هم
همه عمر چشم اهلی بجمال یار بازست
نه نظر بر آسمانش نه نگاه بر زمین هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلبستگی شاعر به معشوق است. شاعر خود را به ذرهای خاک تشبیه میکند که در کوی معشوق گم شده و این را بهتر از این میداند که به دل مردم تبدیل شود. او از این مستی سخن میگوید که بوی معشوق او را شاداب و سرزنده کرده و دلش را منبعی از عشق و شوق نموده است. شاعر میگوید که اگر به درد و رنج دچار شود، از آن ناراحت نخواهد شد زیرا ترجیح میدهد در عشق معشوق باشد تا در بند ترحم رقبایش. او اعلام میکند که از میکده خارج نخواهد شد و حتی اگر خاک شود، ترجیح میدهد در نزدیکی خم شراب معشوق باشد. این شعر نشاندهنده عشقی عمیق و فداکارانه است.