نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیشت چو آب دیده خود خوار مانده ایم

خواری ز پیش ماست که بسیار مانده ایم

از جور سنگ فتنه رفیقان گریختند

ما پا سکشته ایم حزین وار مانده ایم

مجنون و کوهکن ز غم آسوده دل شدند

ماییم کز غم تو دل افکار مانده ایم

بردند دیگران بسخن کار خود ز پیش

ما بیزبان چو صورت دیوار مانده ایم

یوسف عزیز مصر شد و ما ز شوق او

حیران هنوز بر سر بازار مانده ایم

آن بیوفا طبیب نپرسد ز درد ما

ما از امید خسته و بیمار مانده ایم

هر کسکه هست همدم یاریست در جهان

اهلی من و توایم که بی یار مانده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و حسرت دل خود می‌گوید و به مخاطب خود پند می‌دهد. او به دیوانگی و اشتیاقش اشاره می‌کند و می‌گوید هرچقدر تلاش کند تا از عشق معشوقش بگوید، احساساتش سرکوب نمی‌شود. همچنین ، او بیان می‌کند صحبت‌کردن و بی‌نتیجه بودن کلامش بی‌فایده است، چرا که غم و تلخی در دلش همچنان باقی است. در پایان، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هرگز نمی‌تواند از عشق و دل‌باختگی خود جدا شود، حتی اگر بخواهد.