شمارهٔ ۱۱۱۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خواهم غبار گردم از کوی او بر آیم
... از کوی او بر آیم
در صحبت حریفان از چشم اشکبارم
طوفان غم برآید چون من ز در درآیم
سوزم ز شوق رویت وز رشک همدمانت
هرچند بیش سوزم پیش تو کمتر آیم
من ذره حقیرم در خاک ره فتادم
ای آفتاب بنگر کز خاک ره برآیم
گوش تو با حریفان من در فغان چو بلبل
باد است پیشت ایگل حرفی که من سرایم
از طعنه حسودان جانم بر آید از تن
هرگاه همچو اهلی سوی تو دلبر آیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس ناامیدی و درماندگی خود در برابر تقدیر و عشق سخن میگوید. او خود را گمگشته و بیچاره توصیف میکند و اعتراف میکند که در عشق تنها ناله و غم دارد. شاعر بیان میکند که دیوانگی او ناشی از عشق است و در این باره احساس زنجیری بودن و محدودیت دارد. او به زاهدان اشاره میکند که هیچگاه نتوانستهاند به او آسیبی بزنند، چرا که خود را در برابر تیرهای عشق بیدفاع میبیند. همچنین، از فقدان جوانی و زیبایی در خود شکایت دارد و به عدم اشتباه در مسیر رسمی و طاعت اشاره میکند. در نهایت، او از ناتوانی در خواب راحت به خاطر غم عشقش صحبت میکند.