شمارهٔ ۱۱۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
وقت طرب ایام گل و موسم کشت است
میخانه ما در همه ایام بهشت است
بی یاد تو در هیچ مقامی نه نشستم
گر گوشه محراب و گر کنج کنشت است
سر تا قدمی روشنی دیده چو خورشید
ایزد تن پاکت مگر از نور سرشتست
آدم به چنین خوبی و عیسی نفسی نیست
حقا که پری هم سخنش پیش تو زشت است
چون دوخته گردد دل صد چاک تو اهلی
چون رشته مقصود ترا چرخ نرشتست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره لذت و زیبایی زندگی در دوران جوانی و عشق است. شاعر به زیباییهای گل و بهشت اشاره میکند و میگوید که در هیچ مکانی بدون یاد معشوقش نمیتواند بماند. او معشوق را به خورشید تشبیه میکند و از خوبی و پاکی او میگوید. همچنین اشاره میکند که هیچکس به اندازه معشوقش زیبا و با جذبه نیست و در نهایت به احساسات عمیق خود و تاثیر معشوق بر قلبش اشاره دارد.