نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من سری دارم که بر خاک ره از جولان اوست

هرکه بردارد زخاک ره سر من زان اوست

او که خواهد در خم چوگان سرماهمچو گوی

گوییا کاینک سرما و سر میدان اوست

گر بخون غلطان نشد زان زلف چون چوگان دلم

این گنه از گو نبود از جانب چوگان اوست

پیش آهوی حرم صاحبدلان قربان شوند

من سگ یارم که آهوی حرم قربان اوست

در هوا هر ذره خاکی مردم چشمی بود

بسکه چشم عاشقان خاک ره از جولان اوست

دامن اهلی که چاک از عشق شد چون دوزیش

تا بدامان قیامت چاک در دامان اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با تمثیل‌های خیال‌انگیز، عشق عمیق و ارادت به معشوق را به تصویر می‌کشد. شاعر از سرگذشت خود به عنوان کسی که تحت تأثیر حرکت‌های معشوق است، سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که هر کس بخواهد به مقامی برسد یا به معشوق نزدیک شود، باید از خاک راه او بگذرد. همچنین به رابطه‌ای عمیق و صمیمانه با محبوب اشاره می‌کند و احساسات عاشقانه خود را در قالب‌های زیبا و نمادین بیان می‌کند، مانند مقایسه خود با سگ یار که برای محبوب قربانی می‌شود و عجز عاشق در برابر زیبایی‌های معشوق. در نهایت، شعر به مفهوم عشق و پیوند عمیق بین عاشق و معشوق و تأثیر آن بر زندگی فردی می‌پردازد.