شمارهٔ ۱۱۲۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
رخ بخون سرخ کند دیده گریان خودم
نا بدین رنگ شماری ز شهیدان خودم
میل جانبخشی عیسی نکنم بی لب تو
بلکه در هجر تو بیزار هم از جان خودم
چکنم گر نکنم ناله چو مرغان قفس
مرغ مهجورم و مشتاق گلستان خودم
تا کی از گریه دلم ریش شود هم تو مگر
مرهمی لطف کنی از لب خندان خودم
گر سرم گوی کنی باد فدای سر تو
گو بچوگان که مران از سر میدان خودم
دوستان جمع و من آشفته ز دست دل خود
از که نالم من مسکین که پریشان خودم
همه حیران جمال تو و من چون اهلی
زنده چون مانده ام از هجر تو حیران خودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و غم و اندوه شاعر میپردازد. شاعر از درد فراق و جدایی گلها و شادابی زندگی میگوید و با تصویرسازیهایی مانند "لاله داغت" و "دست خالی همچو گل" به حسرت و بیوفایی اشاره میکند. او همچنین یادآور میشود که با وجود غم و درد، جوانی با عاشقان خوب است و اگر کسی بخواهد او را با رقیبان مقایسه کند، او دچار بدبختی خواهد شد. در پایان، شاعر از ساقی میخواهد که به او خوشی و گیجی ببخشد و در برابر غمها، از قدرت عشق و دوستی خداوند سخن میگوید. در مجموع، شعر نشاندهنده تضاد میان شادی و غم، عشق و جدایی است.