نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۲۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

من دردمند و ناتوان او سرکش و خونخواره هم

حالم خراب از جور او کار دل بیچاره هم

هجرش همه محنت بود وصل آتش حسرت بود

نی دوریم طاقت بود نی طاقت نظاره هم

ز آهوی چشم آنجوان این پیر زار ناتوان

مجنون صفت شد در جهان سرگشته و آواره هم

رویی چو برگ نسترن چشمی چو آهوی ختن

مردم فریب و راهزن کافر دل و عیاره هم

تا کی بقصد جان ما زلفش کشد باد صبا

ایکاش از آن زلف دوتا ما را رسد یکتاره هم

زد عاشق ناشاد او صد جامه چاک از یاد او

گر این بود بیداد او جانها شود صد پاره هم

با چشم مست دلربا گر بنگرد آن بی‌وفا

خلوت نشین پارسا عاشق شود میخواره هم

گر من برم زان سرو قد این داغها زیر لحد

گلهای آتش تا ابد خیزد ز خار از خاره هم

دور از رخ آن نازنین اهلی ز آه آتشین

نگذاشت یک گل در زمین بر آسمان استاره هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار شاعر از غم و درد دل خود سخن می‌گوید و می‌خواهد احساسی عمیق را با زبانی تازه و نو بیان کند. او از عشق خود به معشوق می‌گوید و اذعان دارد که عشقی که دارد، فراتر از هر اندازه و حدودی است. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که عشق واقعی او نه برای جلب توجه و شهرت است، بلکه ابراز احساسات درونی اوست. در نهایت، او از عشقش به مانند بلبل می‌گوید که نمی‌خواهد ناله کند، بلکه تنها به عشق خود می‌پردازد.