شمارهٔ ۱۱۳۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بگذر ز آب خضر و دم از جام جم مزن
اینها حکایتی است قدح نوش و دم مزن
دوزخ نه زان ماست دلا فال بد مزن
در عیش کوش و قرعه همت بغم مزن
ای آه سینه سوز مکن شعله را بلند
بر بام بی نشانی ما این علم مزن
خوبان ز خلق نازک خود کم نمی کنند
ای بی نصیب طعنه بر اهل کرم مزن
ما از کدورت این نفس سرد می زنیم
ایچشمه حیات تو خود را بهم مزن
چون ذره نا امید مشو ز آفتاب وصل
همت بلند دار و به پستی قدم مزن
ساقی ز بیش و کم نظرش بر صلاح ماست
اهلی شراب نوش و دم از بیش و کم مزن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر از ایثار و بخشش در دین و عشق سخن میگوید و از محبوب میخواهد که یارش باشد، زیرا خدا نیز یار او خواهد بود. شاعر به تنهایی و گمشدگیاش بدون محبوب اشاره میکند و بیان میکند که زندگیاش به خاطر عشق به محبوب شیرین و پرمعناست. او همچنین به این نکته اشاره دارد که حتی در مرگ و فنا، عشق و تشنگیاش برای دیدار محبوب باقی خواهد ماند. در مجموع، این شعر احساس عمیق وابستگی و عشق را به تصویر میکشد.