شمارهٔ ۱۱۴۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه حسن است این زهی خوبی مگر خورشید و ماه است این
چه عشق است این زهی محنت مگر قهر آله است این
مگر گر بد کنم آه دلت بر من کجا گیرد
حذرکن کاتش محض است جان من نه آه است این
چه ظلم است این که میتابی رخ از فریاد مظلومان
سگ فریاد خوانی نیست آخر داد خواه است این
بامید کف پای تو چشمم خاک ره گردید
بنه در چشم من پای همان دان خاک راه است این
ز غم خون شد دل اهلی اگر باور نمیداری
دو چشم خون فشان بنگر که بر حالش گواه است این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به زیبایی و گاهی درد و رنج عشق اشاره دارند. شاعر از زیبایی محبوبش سخن میگوید و به چشمان او که همچون کمان هستند، اشاره میکند. او با یادآوری عشق و دوری از معشوق، احساسات خود را ابراز میکند و تصاویری از زخمها و اشکهای ناشی از این عشق را توصیف میکند. در نهایت، با اشاره به شور و شوق یعقوب، به تجلی زیبایی معشوق در زندگی اشاره دارد.