نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که دین و دلم ایثار تو خواهد بودن

یار من شو که خدا یار تو خواهد بودن

بی تو جایی که قراری بُوَدَم ای خورشید

هم مگر سایه دیوار تو خواهد بودن

آن حلاوت، دل من از مگس شهد تو دید

که همه عمر گرفتار تو خواهد بودن

کشتن من که هم از جرم خریداری نیست

عاقبت در سر بازار تو خواهد بودن

اهلی آنروز که در بحر فنا غرقه بود

همچنان تشنه دیدار تو خواهد بودن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر به درد و رنجی که ناشی از جدایی از معشوق است، اشاره می‌کند و درخواست رحم و محبت از طرف معشوق را دارد. او می‌گوید که دلش را از خود بریده و حاضر است جانش را بدهد، اما معشوق هیچ‌گونه توجهی به او ندارد. همچنین، شاعر به احساس شرمندگی از گفتار خود و ناتوانی انسان‌ها در درک عشق واقعی اشاره می‌کند. در پایان، به این نکته اشاره می‌شود که هیچ عاشقی نمی‌تواند زیبایی‌های عشق خود را از دست بدهد و در نهایت، اهمیت وجود معشوق را در زندگی‌اش مورد تأکید قرار می‌دهد.