شمارهٔ ۱۱۳۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ایکه میسوزد رخت دلها بداغ خویشتن
بر فروز امروز ازین آتش چراغ خویشتن
اینک اینک میوزد باد خزان ای نوبهار
خیز و فرصت دان گلی چیدن ز باغ خویشتن
ساقیا امروز و فردایی که دوران زان تست
تشنه یی را جرعه یی ده از ایاغ خویشتن
با پریشان بودن عاشق خود او را دل خوش است
نیست عاشق هرکه میجوید فراغ خویشتن
از نسیم زلف او اهلی مجو بوی وفا
این خیال کج برون کن از دماغ خویشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از محبوبش میخواهد که شب را با نور خود روشن کند و او را سرشار از عشق و شادی کند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و تمایلش برای نزدیکی و عشق ورزی را ابراز میکند. شاعر همچنین از درد و غم زندگی و دشمنانش سخن میگوید و میگوید که وجود دوستان و عشق او را آرامش میبخشد. در ادامه، او بیپروا و با شهامت از مشکلات و دردها سخن میگوید و نشان میدهد که حتی در اوج سختیها، عشق او را قویتر و مستحکمتر میکند. در نهایت، او به سرنوشت و رقبای خود اشاره کرده و ابراز تمایل به فدای عشقش میکند.