نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قد بین و رخ ببین و لب جانفزا ببین

آن چشم مست و آن نگه دلربا ببین

اجزای حسن او همه یک یک نگاه کن

وانگه بیا و حال من مبتلا ببین

من زارتر ز صورت مجنونم از غمش

هر کس که باورش نشود گو بیا ببین

ای مست ناز چند بخشم نظر کنی

یکره مرا بگوشه چشم رضا ببین

جور تو ذره وار ببادم اگر دهد

یکذره از تو روی نتابم وفا ببین

بر روی دوست سجده اهل نظر رواست

زاهد درین میانه تو روی خدا ببین

اهلی کدورتی که تو داری ز خامی است

عاشق شو و چو شمع بسوز و صفا ببین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و عشق پرداخته و از معانی عمیق آنها سخن می‌گوید. او با بیان این که عشق و زیبایی همچون خورشید و ماه هستند، به احساسات پیچیده انسانی اشاره می‌کند. همچنین از محنت و ظلمی که بر مظلومان می‌رود، گله‌مند است و تأکید می‌کند که چشمانش در انتظار عدالت است. شاعر از درد و غم خود می‌گوید که دلش به خاطر این مسائل خونین شده است و از دیگران می‌خواهد تا به حال او توجه کنند. در کل، این شعر نگاهی غمناک به محبت و مظلومیت انسان‌هاست.