شمارهٔ ۱۱۵۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر با تو نیم دولتم ای شوخ بس است این
کز دور مرا بینی و گویی چه کس است این
گفتی که شبت ناله بسی پست برآید
مارا نفسی نیست مگر هم نفس است این
پروانه تواند به رخ شمع نظر دوخت
ای مردمک دیده نه کار مگس است این
جز مردن و کشتن سخن از عشق نگویم
تا خلق نگویند که صاحب هوس است این
اهلی به دعا باز چه دارد اجل از خود
چون در شب هجران تو فریادرس است این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و سردرگمی شاعر است. او از کنترل دل خود خارج میشود و این دل آسوده، به زودی به درد و خونریزی مبتلا خواهد شد. زیبایی چهره معشوق او را غمگین و اندوهگین کرده و چهره او را زرد و اشکهایش را چون لاله میسازد. شاعر سعی دارد خود را از نگاه به محبوب منع کند، زیرا میترسد با دیدن او دلش دچار عذاب شود. او همچنین بیان میکند که اگر عشق به محبوب ادامه یابد، او را از دنیای آرامش به جنون خواهد کشاند. در نهایت، او به کشش عاشقانهاش نسبت به محبوب اعتراف میکند و از پیامدهای این عشق بیپروایانه آگاه است.