نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دو ضعیفیم من و سایه در آنراه شدن

گه منم باز پس از سایه و گه سایه ز من

ایکه چون سایه مرا مهر تو برداشت ز خاک

چونکه بر داشتیم باز به خاکم مفکن

هرچه خواهی بکن آزار دل زار مکن

جام جم گر شکنی غم نبود دل مشکن

باغبان جامه دَرَد همچو گل از دست رخت

که بدور تو نگه کس نکند سرو و سمن

بقلم هم نکشد مثل تو صورتگر چین

سرو نازی که بود لاله رخ و غنچه دهن

آفتابا به چمن گر گذری سرو صفت

سجدهٔ قد تو چون سایه کند سرو چمن

اهلی از داغ بتان شرط وفا سوختن است

یا بسوز از غم او یا ز وفا لاف مزن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شوق خود به معشوق می‌گوید. او به حسرت و درد دلش اشاره می‌کند که چقدر داغ و سوزان است. شاعر می‌خواهد به کسی بگوید که نباید به او نزدیک شود و استخوان‌هایش را نبلعد، چرا که تیر زهرآلود عشق در وجودش وجود دارد. او می‌خواهد از گفتن نام معشوق پرهیز کند تا کسی از احوالش خبردار نشود. دل‌تنگی و آتش عشق او به قدری زیاد است که نمی‌تواند نفسی بدون یاد او بگیرد. شاعر همچنین به احساسات پنهان و ناگفته‌اش اشاره می‌کند و از ناکامی در بیان این دردها می‌گوید. نهایتاً، از ناتوانی‌اش در تحمل این عشق می‌نالد و طلب رحمی از دیگران می‌کند.