شمارهٔ ۱۱۴۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر نه کافر بچه یی آتش دل تیز مکن
کعبه بر هم مزن آتشکده انگیز مکن
مرهم ریش دلم کز سخن تلخ کنی
باری از خنده پنهان نمک آمیز مکن
ایکه در گلشن حسنی و جوانی سرمست
تکیه بر نازکی سبزه نوخیز مکن
خون من هم ز دل و دیده من باز طلب
پرسش قتلم از آن غمزه خونریز مکن
یا بنه دل بگرفتاری و محنت اهلی
یا نظر در سر آن زلف دلاویز مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان عشق و رنجهای آن میپردازد. او میگوید که باید با نامرادان همراه بود و از خودمرادی دست کشید. برای دستیابی به شادی و روشنایی، باید مانند آفتاب از ظلمت شب بیرون آمد. شاعر به عشق عمیق و کشندهاش اشاره میکند و از معشوق میخواهد که اگر میخواهد او را پنهان کند یا فاش کند، این را انجام دهد. او به دل گفته میشود که اگر به عشق و آرزوهایی چون مجنون مینگرد، باید از مردم فاصله بگیرد و به دلخواه و آرزوی خود توجه کند. در نهایت، شاعر بر اهمیت استفاده از عقل و دوری از کجروی تأکید میکند و به دنبال روشنی و هدایت در دنیای تاریک است.