نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه هجر امشب ره اهل نظر خواهد زدن

ناگه از جایی که مقصودست سر خواهد زدن

یار رفت از شهر و اینک از سواد دیده ام

خیمه با او مردم چشمم بدر خواهد زدن

ساز مردم ساختم دانم که دور از او اجل

ناگهانم حلقه بر در بیخبر خواهد زدن

دم زدم زانشمع و برق غیرتم سوزد دهان

گر سخن میگویم آتش در جگر خواهد زدن

رخنه اندر بزم شیرین همچو خسرو کی کند

کوهکن هرچند سر بر سنگ در خواهد زدن

دور باش ایهمنشین کاینک زبان ناصح کشید

باز بر رگهای جانم نیشتر خواهد زدن

پیر شد اهلی اگر دولت جوانمردی کند

با حریف خویش دستی در کمر خواهد زدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعری است که در آن به عشق و دل‌فروشی پرداخته و نشان می‌دهد که چگونه احساسات و دردهای عاشقانه در وجود او شکل می‌گیرند. شاعر به نوعی از درد و غم ناشی از عشق خود صحبت می‌کند و بر وابستگی‌اش به محبوب تأکید می‌کند. او نسبت به شرایط خود آگاه است و می‌داند که جز محبت طرف مقابل، هیچ چیز دیگری نمی‌تواند او را تسلی دهد. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که در دنیای عشق، یافتن کسی مانند خود، یعنی عاشق و نازک‌دل، به سادگی ممکن نیست.