شمارهٔ ۱۱۴۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر شوم خاک ره و سبزه دمد از گل من
حسرت سبزه خطت نرود از دل من
ای چراغ نظر و شمع شبستان همه
یکشب از شمع رخ افروخته کن محفل من
قصه درد دل از داغ تو تا کی گویم
آه ازین درد دل و وای ز داغ دل من
دانه خال تو حاصل نشد از خرمن عمر
گو ببر باد فنا خرمن بیحاصل من
مگذر از من که سرم کوی تو زان منزل ساخت
که فتد سایه سرو تو بسر منزل من
ساقی امشب مه من مست و سر افشان سازش
که بمستی مگر آنسرو شود مایل من
رخت در کعبه مقصود کشم چون اهلی
گر ببندد اجل از کوی بتان محمل من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای عشق و درد و رنج ناشی از آن پرداخته است. شاعر به زخمهای پنهانی که بر دل عاشق نشسته و همچنین به محبتهای مخفی و تیرهای بیصدا اشاره میکند. او تأکید دارد که برای آشنایی با عشق واقعی، باید در این دریای عاطفی غوطهور شد. همچنین، نغمههای شاد بلبل در باغ چمن را به عشق و غمهای خود تشبیه میکند. اشاره به مینوشی از لعل شیرین و ضرورت قوی بودن در برابر مشکلات زندگی نیز به چشم میخورد. در نهایت، شاعر پیشنهاد میکند که اگرچه دانش کافی از زیباییها داریم، باید از نادانی در مورد عشق پرهیز کنیم.