شمارهٔ ۱۱۵۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زخم پنهان بردل عاشق تو میدانی زدن
هر کمان ابرو نداند تیر پنهانی زدن
تا نگردی آشنا در بحر عشقت راه نیست
گر نیی موسی قدم در نیل نتوانی زدن
عشرت آباد چمن گلبانگ بلبل را سزد
ما و کنج غم چو جغد و بانگ ویرانی زدن
می زدن از لعل شیرین در خور خسرو بود
کوهکن می بایدش بر سنگ پیشانی زدن
شرح حسنش گرچه اهلی نیک میدانی بگوی
زانکه از دانا خوش آید لاف نادانی زدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حسرت و افسوس از وضعیتی اشاره میکند که در آن عشق و درد در زندگیاش گره خورده است. او به زنجیری که به پاهایش بسته شده و همچنین به نیازی به رهایی از آن اشاره میکند. بیانگر این است که حتی اگر به ظاهر زیبا و قدرتمند باشد، همچنان درگیر مشکلاتی است که او را به زحمت میاندازد. شاعر با نگاهی عمیق به عشق و درد، حسرت و عذاب خود را ابراز میکند و از ناتوانی خود در آزاد شدن از این مشکلات مینالد.