نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لوح خاک ما به خون نقش از دل صد چاک ماست

عاشقان را تخته تعلیم لوح خاک ماست

خرمن آسودگان هرگز جوی از غم نسوخت

برق محنت در پی مشتی خس و خاشاک ماست

هر کجا در گلخنی دیوانگان را مجلسی است

شمع آن مجلس چراغ آه آتشناک ماست

حسن او در چشم و دل هر روز از روزی بهست

وین زفیض خاطر صافی و چشم پاک ماست

کشته عشقم که می گوید بآواز بلند

صید دولت می کند هر سر که در فتراک ماست

نیست کار عاشقان باترک چشمش دوستی

فتنه ترکان شدن کار دل بی باک ماست

غایت لطف است اگر ساقی کند چشمی به خشم

زهر چشمی کان شکر لب می کندتریاک ماست

حسن روی آن پری-رخسار، اهلی! چشم عقل

در نمی یابد که بیش از دیده‌ی ادراک ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و عواطف عمیق انسان‌هاست. شاعر به عشق و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و بیان می‌کند که غم و رنج جزئی از زندگی عاشقان بوده و به‌نوعی شناخت و درک این غم‌ها بخشی از تجربه عشق است. همچنین اشاره شده که زیبایی عشق در دل و چشم عاشقان همیشه تازه و شگفت‌انگیز است. شاعر همچنین به مظلومیت و دلدادگی عاشقان اشاره کرده و بیان می‌کند که عشق و زیبایی همچون شمعی است که روشنایی‌اش ناشی از احساسات عمیق است. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که درک واقعی عشق فراتر از آن چیزی است که با چشم دیده می‌شود.