نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شمعی که گرم خشم تر از برق لامع است

گر عالمی به جور بسوزد چه مانع است

برگشته است ماه من از مهر من دگر

بازم مگر ستاره اقبال راجع است

با مرغ روح خویش خوشم زانکه چون هما

با مشتی استخوان که مرا هست قانع است

طالع شد آفتاب رخ یار همچو شمع

باید مرا هلاک شدن این چه طالع است

تنها نسوخت خرمن ما برق حسن تو

هر جا که هست لمعه روی تو لامع است

اهلی بقای خویش مجو در فراق یار

زانرو که در فراق بتان عمر ضایع است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات شدید خود را بیان می‌کند. او از شدت خشم و ناراحتی می‌گوید که مانند شعله‌ای داغ است و حتی اگر جهانی بسوزد، برای او مانع نخواهد بود. همچنین به تغییراتی در رابطه‌اش با معشوق اشاره می‌کند و از غم فراق و تنهایی سخن می‌گوید. شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی‌اش می‌پردازد و می‌گوید که تنها با یاد او زندگی می‌کند. او به این نتیجه می‌رسد که در فراق یار عمرش تباه می‌شود و باید از این نوع جدایی پرهیز کند.