نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چنان گردد خیالش چشم اشکبار من

که میپندارم اینک خواهد آمد در کنار من

شب هجران چه سان بر بستر راحت نهم پهلو

که هر مو دور ازو خاریست در جسم فکار من

ز من دارد فراغ آنشوخ و من در آتش محنت

بدین امید میسوزم که خواهد گشت یار من

چو مجنون بیرخ لیلی چنان کز وی غباری ماند

مگر باد آورد روزی بکوی او غبار من

تنم خاک ره یارست و جان چون گردباد از شوق

برقص افتاده و گردش همیگردد غبار من

مراد من ازو اهلی بود فکر محال اما

خدا محروم نگذارد دل امیدوار من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و جدایی سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان می‌کند. او می‌گوید که حتی دیدن طوطی نیز برایش غم‌انگیز است و نمی‌تواند زیبایی محبوبش را فراموش کند. بهشت رابطه‌اش به دلیل دشمنانش به دوزخ تبدیل شده و او برای دیدن محبوبش، بارها باید رفت و برگشت کند. او از خفقان و محدودیت‌هایی که در دلش احساس می‌کند، گله‌مند است و بر این باور است که حتی اگر تمام دنیا را داشته باشد، دیدن یک لحظه از جمال محبوبش ارزشمندتر است. شاعر به جهانی که بدون دوستش در آن زندگی می‌کند اشاره می‌کند و از غم خود شکایت دارد، مانند یعقوب که از غم یوسف خود را از دنیا پنهان کرده است. او در نهایت به حسرت و تنهایی خود اشاره کرده و می‌گوید که تنها با گل خندان و به یاد محبوبش زندگی می‌کند.