شمارهٔ ۱۱۶۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
اکنون که تنها دیدمت لطف ارنه آزاری بکن
سنگی بزن تلخی بگو تیغی بکش کاری بکن
گیرم نداری میل من ای مردم چشم کسی
از گوشهٔ چشمی به ما نظارهای باری بکن
ای یوسف جان، میخرد خلقی به جان وصلِ تو را
رسمِ گرانجانی بهل میل خریداری بکن
مردیم دور از رویِ تو در خانه مانی تا به کی؟
بیرون خرام آخر گهی گلگشتِ بازاری بکن
تا کی طبیبِ عاشقان غافل ز حالت بگذرد
اهلی بکش آهی ز دل یا ناله زاری بکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی حسادت رقیب و نگرانی شاعر از چشمبدی به اوست. شاعر به معشوق میگوید که نباید او را از خود دور کند، چون او به شدت به عشق و خیال او وابسته است. همچنین از معشوق میخواهد که فقط با یک نگاه کوتاه از زیباییهای خود به او، دلش را شاد کند. در نهایت، شاعر احساس تنهایی خود را بیان میکند و میگوید که حتی اگر دشمنان زیادی دارد، اما دوستدار واقعی میتواند به او کمک کند.