نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارد رقیب بهر تو چشم حسد به من

کاری مکن که کار کند چشم بد به من

گردون ز آستان توام گو مکن جدا

زان روز که اینقدر ز جهان می‌رسد به من

سر در سر خیال تو خواهد شدن مرا

این قصه گفته است خیال تو خود به من

من قانعم به یک نگه از سرو قامتت

بنما ز دور یک نظر ای سرو قد به من

اهلی ز بی‌کسی چه غم ار دشمنم بسی است

غمخوار بی‌کسان برساند مدد به من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حسرت و درد ناشی از جدایی و عدم دستیابی به معشوق اشاره می‌کند. او آرزو دارد که مانند دیگران بتواند از عشق بمیرد، اما خود را در قفسی از آلام و غم‌ها می‌بیند. شاعر به تصویر مرغی گرفتار اشاره دارد که به خاطر دوری از گل، نمی‌تواند زیبایی‌های بستان را ببیند. او از طعنه‌ها و آزار همنفس خود گله‌مند است و به این نکته دقت می‌کند که مردن به خاطر عشق باید آسان باشد، اما در واقع این‌گونه نیست. در نهایت، او بر این باور است که اگر عشق واقعی وجود داشته باشد، مردن در آن شرایط آسان به نظر می‌رسد. این شعر بیانگر عمق احساسات عاشقانه و درد جدایی است.