نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

تو که پیش بی‌غمانی چو گل از نشاط خندان

رخ خود چو غنچه درهم چه کشی ز دردمندان

ز لب تو بی‌عنایت، به کجا برم شکایت

که صدم جفاست از وی، ز تو صدهزار چندان

چه کنم که درنگیرد به تو شمع، برقِ آهی

که چو موم نرم سازد دل سخت‌تر ز سندان

به لب تو جای دندان که گمان برد ز تندی

چو مجال دیدن کس نبود چه جای دندان

تو بدین جمال و خوبی، دلِ تنگ نیست جایت

که فرشته کس مقید نکند به کنج زندان

دل من به خودپسندی نکشد ز سجده‌ات سر

که فرشته دیو سازد سر کبر خودپسندان

نرسید دست اهلی به سهی‌قدان گل‌رخ

نرسد بدست کوته، گل وصل سربلندان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالت‌های مختلف زندگی و عشق می‌پردازد. شاعر به زیبایی فصل خزان و لذت از آن اشاره می‌کند و جوانی را به عنوان فرصتی برای بهره‌برداری از زندگی و عشق معرفی می‌کند. او از مخاطب می‌خواهد که از عشق و زیبایی‌ها استفاده کند و به جای دغدغه‌های دنیا، لحظاتی شیرین را تجربه کند. همچنین بیان می‌کند که عاقلانه نیست که تنها به فکر مشکلات و گفتگوهای بیهوده باشیم و به جای آن باید عمر را صرف کمک به دیگران کنیم تا از زندگی بهتر بهره‌مند شویم.