نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

موسم خزان ایگل در چمن گذاری کن

آفت جوانی بین چشم اعتباری کن

آخر ایکمان ابرو صید دل غنیمت دان

تا بکف کمان داری از کمان شکاری کن

صحبت جهانداران درد سر نمیارزد

جرعه یی بکف آور وز میان کناری کن

عاقلی هنر نبود کار رهروان عشق است

بی هنر چکار آید خیز و فکر کاری کن

همچو خضر اگر خواهی عمر جاودان اهلی

نقد زندگانی را صرف راه یاری کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و اندوه ناشی از جدایی و عشق است. شاعر از احساسات عمیق خود سخن می‌گوید که ناشی از فراق معشوقش است. او به احساس بی‌خبری و سردرگمی خود و معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید که هر دو در این وضعیت آشفته‌اند. شاعر به تأثیر غم و عشق بر وجودش پرداخته و خود را در حال نابودی توصیف کرده است. او همچنین به انتظارات و آرزوهایش از معشوق اشاره کرده و می‌گوید که اگر معشوق به او توجه کند، می‌تواند به زندگی‌اش نور ببخشد. در نهایت، او امیدوار است که سرنوشت و قضا، از گناه‌هایش بگذرد.