نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

در بت پرستی قبله ام چون آن بت روحانی است

در سجده شکر حقم کاین دولتم ارزانی است

دلدار اگر جوری کند از غایت یاری بود

جور بتان بر عاشقان دلداری پنهانی است

من بی رخ روحانیش در ظلمت غم چون زیم

جایی که روز روشنم بی او شب ظلمانی است

لب بسته شد هرکس که او دانا شد از علم نظر

غوغای بحث مدعی از غایت نادانی است

از ملک عالم در گذر آباد کن دل را به عشق

کاین ملکش از روز ازل بنیاد بر ویرانی است

اهلی براه وصف او تا می توانی پامنه

صد سال اگر این ره روی آخر قدم ویرانی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و ارادت به معشوق پرداخته است. شاعر در بت پرستی خود، معشوق را به عنوان یک بت روحانی می‌بیند و سجده شکر او را به خاطر این نعمت می‌کند. او از غم و دوری معشوق سخن می‌گوید و می‌گوید که بدون او زندگی‌اش مانند شب تاریک است. همچنین به نادانی کسانی اشاره می‌کند که در مورد عشق و معشوق اطلاعات کافی ندارند. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که دنیا و ظواهر آن ناپایدار و ویران است و تنها عشق می‌تواند دل را آباد کند. او در راه وصف معشوق، حتی اگر به ویرانی برسد، پایدار است.