شمارهٔ ۱۲۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
تا نقش نعل اسبت محراب اهل دین است
عشاق را سجودی در هر گل زمین است
ای آفتاب اگر من سر گشته ام چو ذرّه
من خود برین نبودم چرخ فلک برین است
طوفان آتشی تو عالم بسوخت حسنت
یا آفتاب محشر طالع زبرج زین است
از سجدهی تو ما را ای بت کسی کند منع
کان بی بصر نبیند حرفی که بر جبین است
فردا بهشت و کوثر روی و لب تو باشد
گر خلق در گمانند پیش من این یقین است
تنها نه آن غزالش جمعی سگان گرفتند
هرجا که یوسفی هست صد گرگ در کمین است
اهلی نصیحت تو ننشست در دل من
زان تیز غمزه ام گو حرفی که دل نشین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از مولانا به بیان عشق و آتش احساسات در درون انسانها میپردازد. شاعر نقش نعل اسب را نماد محراب اهل دین میداند و عشق را سجدهای در دل خاک. او به آفتاب اشاره میکند و میگوید که اگرچه او به نظر کوچک میآید، اما خود را با چرخ فلک مقایسه میکند. طعنه به زیبایی و قدرت حس عشق هم در شعر وجود دارد. همچنین، شاعر یادآور میشود که بهشت و کوثر واقعی در روز قیامت در چهره معشوق نهفته است، و اینکه عدهای از معشوق تعریف میکنند ولی حس واقعی را نمیفهمند. آخرین بند به عدم تاثیر نصیحتها بر دل شاعر اشاره میکند و از غمزه و زیبایی عشق میگوید که کلام دلنشینی را میطلبد.