نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بآرزوی تو خوشحال میتوان بودن

بیک نگاه تو صد سال میتوان بودن

قبول بخت بباید که کشته تو شوم

شهید عشق باقبال میتوان بودن

اگر بر آن کف پاروی خود توان مالید

چو خاک بهر تو پامال میتوان بودن

گهی که رخ چو گل آتشین بر افروزی

سپند روی تو چون خال میتوان بودن

منال اهلی اگر از غمی پریشان حال

مگو همیشه بیک حال میتوان بودن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و رنج ناشی از شکست دل و محبت است. شاعر احساس ناتوانی و غم را بیان می‌کند و به سنگدلی دیگران اشاره دارد. او از زیبایی‌ها و معشوقه‌اش می‌گوید و اینکه حتی اگر همچون فرهاد کشته محبت شود، غمگین نیست. همچنین به رابطه‌اش با خاک و حیات اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که در نهایت، عشق و آرزوهایش همچون آتش و خاک در هم می‌آمیزند. به طور کلی شعر نشان‌دهنده احساساتی عمیق و پیچیده در مواجهه با عشق و درد است.