شمارهٔ ۱۱۷۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
او در دل و چون باد صبا در بدرم من
پرسم خبر از غیر و ز خود بیخبرم من
شکر بر طوطی فکن و گل سوی بلبل
آتش بمن انداز که مرغ دگرم من
خلقی همه نزدیک و تو مپسند که از دور
چون صورت دیوار بحسرت نگرم من
من مور ضعیفم دگران طایر بامش
رحمی بکن ای بخت که بیبال و پرم من
ایگل سر بازار توام در غم او نیست
گر یوسف عهدی که بهیچت نخرم من
بوی گل مقصود ز باد سحر آید
چون بلبل از آن مست نسیم سحرم من
چون اهلی اگر جامه دریدن دهدم دست
نامردم اگر جامه جان را ندرم من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و لذتهای زندگی اشاره میکند و از ساقی میخواهد که مینوشاند تا از غمها و سختیهای زندگی دور شود. او به معراج عشق و زیباییهای وجود اشاره دارد و این که انسان باید در کنار مردم باشد و به کارهای نیک بپردازد. شاعر میگوید که بهشت در زهد و تقوا نیست، بلکه در لذتبردن از زندگی و کمک به دیگران یافت میشود. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که باید از بحثهای بیپایان و جدلهای فکری دوری کنیم و به عشق و هنر بپردازیم.