نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل شکستند بسنگین دلیم سیمتنان

آه از این سنگدلان وای ازین دلشکنان

چشم من گر سپر ناوک مژگان سازی

به که در دیده مردم گذری غمزه زنان

گر چو فرهاد شوم کشته خوبان چه غمست

جان شیرین بفدای لب شیرین دهنان

خار از آنیم که با خاک برابر شده است

زرد رخساره ما در ره سیمین بدنان

اهلی از آتش سودای بتان خواهد شد

عاقبت خاک تو آتشکده برهمنان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق و جدایی سخن می‌گوید. او به حسرت و غم ناشی از دوری معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر معشوق در نظر دیگران جذاب باشد، برای او غم و درد وجود دارد. شاعر احساس می‌کند که عشق می‌تواند او را به شدت تحت تأثیر قرار دهد، به‌خصوص وقتی که معشوق غایب است. در پایان، او به زیبایی معشوق و نورانی بودن نگاهش اشاره می‌کند و از شب‌های طولانی پر از غم و خیال او می‌گوید. کل شعر احساسات عمیق و پیچیده‌ای از عشق، انتظار و حسرت را منتقل می‌کند.