شمارهٔ ۱۱۷۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
سگ این درم بسنگی دل من صبور میکن
وگر از درم برانی نگهی ز دور میکن
تو اگر چو گل بسوزی دل صد هزار عاشق
چه غمت بود ولیکن حذر از غرور میکن
من اگر چو ابر گریم ز جفای غیبت تو
تو چو برق خنده باری ز سر حضور میکن
بکمند عشق ایدل چه سر سرور داری
سر خود برون بر آنگه طلب سرور میکن
من از آنرخ چو حورم ببهشت نقد زاهد
تو بنسیه حور عین را طلب از قصور میکن
ز غبار تن برون آی پس از آن بدیده جان
نگه از چراغ حسنش لمعات نور میکن
به خمار هجر اهلی همه شب چرا نشینی
ز خیال او صبوری بمی طهور میکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عاشقانه و عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از تلخی زندگی بدون عشق و محبت معشوق سخن میگوید و به تشنگی روحیاش اشاره میکند. او در اشعارش به اهمیت عشق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که چگونه فقط عشق میتواند به او حیات ببخشد. او همچنین به زیبایی و فریبندگی معشوق اشاره کرده و میگوید که حتی غم و مشکلات نیز در سایه عشق کمرنگ میشوند. به طور کلی، این شعر حاکی از عشق عمیق و وابستگی روحی به معشوق است.