شمارهٔ ۱۱۸۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شاه حسنی یکنظر سوی گدای خود ببین
ای سر من خاک پایت زیر پای خود ببین
گوشه چشمی فکن ای آفتاب و ذره وار
جان ما جمعی پریشان در هوای خود ببین
دیده شد جای تو ز آن آرایمش چون لعل و در
نور چشم من بیا در دیده جای خود ببین
جان فدایت میکنم ایکعبه جان رخ مپوش
پرده بگشا هر طرف خلقی فدای خود ببین
یار اگر مارا کشد یک دیدنش صد خونبهاست
کشتن خود منگر ایدل خونبهای خود ببین
آنکه رخ تابید و سنبل بر قفا افکند و رفت
صد هزاران دود دل گو در قفای خود ببین
جام جم شو اهلی از عشق و مکش منت ز غیر
هرچه خواهی در دل خود از صفای خود ببین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درخواست شاعر از معشوق اشاره دارد تا با کلمات و زیباییهای خود، دل او را تسخیر کند و او را از غم و اندوه برهاند. شاعر میخواهد که معشوق یک لحظه از زیبایی و جذابیتش به او ببخشد و او را از درد و رنج نجات دهد. همچنین اشارهای به عشق یوسف و زلیخا دارد و بر اهمیت بوسه و ارتباط عاطفی تأکید میکند. در کل، این شعر بیانگر longing و اشتیاق برای عشق و زیبایی است.