شمارهٔ ۱۱۸۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خواهی که عاشقانه سماعت کند خوشان
جانرا بر آستین نه و بر دوست برفشان
صحبت خوشست و ناخوشم از غیر می کجاست
تا کم کنند درد سر خویش ناخوشان
تا کی عذاب جان کشم از زاهدان خشک
بد دوزخیست صحبت افسرده آتشان
ما زهر غم خوریم و حسودان بفکر ما
یارب حسود را هم ازین چاشنی چشان
ایشمع حسن بهر چه برخاستی بخشم
بنشین بلطف و آتش کین را فرونشان
کشتی به بی نشانی ام اما بخون چو مرغ
چندان طپم که دامنت از خون کنم نشان
اهلی تو با بتانی و ما با سگان در
با سرکشان خوشی تو و ما با جفا کشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیباییها اشاره دارد و شاعر از معشوق خود میخواهد که به او نزدیک شود و او را در حال مستی و سرخوشی قرار دهد. او از معشوق میخواهد که مانند گل در قلبش بپیچد و از بوی او لذت ببرد. همچنین، شاعر به پرستش معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که از شرم کنارهگیری کند و فعالیتهایی که دل را شاداب میکند، انجام دهد. او به زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق اشاره کرده و تأکید میکند که باید به عشق و زیباییها احترام گذاشت. در نهایت، شاعر به اهمیت شراب و لذتهای زندگی اشاره میکند و میگوید که زیبایی معشوق آیینهای از آفرینش الهی است که نیاز به ادب و احترام دارد.