شمارهٔ ۱۱۸۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر با من مستی حذر از بیهده گو کن
در سینه من آی و در فتنه فرو کن
چون غنچه دمد بوی ترا ایگل ز دل من
زنهار که بشکاف دل ریشم و بو کن
ای قبله پرست از بت ما شرم نداری
تا چند کنی سجده گل روی باو کن
کاری نکنی دیده زهاد که شورست
ساقی می ازین طایفه پنهان بسبو کن
چوگان سر زلف بر آور بسر دوش
سرهای عزیزان همه در معرکه گو کن
ای تشنه می شیره رز آب حیاتست
تا زهر نگردد حذر از عربده جو کن
رخسار نکو آینه صنع الهی است
اهلی به ادب سجده آن روی نکو کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در لحظههای پایانی زندگی پرداخته است. شاعر از معشوق میخواهد که در این ساعتها به او آرامش ببخشد و تلخی مرگ را برایش شیرین کند. او به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که خاطرات خوبی را با لبهای شیرینش به یادش آورد. شاعر با اشاره به اشک و غم، به زردی چهرهاش در این لحظات اشاره کرده و از معشوق میخواهد تا زلفهایش را باز کند و به دل بیمار او توجه کند. در کل، شاعر از عشق و زیبایی به عنوان تسکینی برای دردهایش در هنگام مرگ یاد میکند.